- تاریخ: 1401/10/26 ساعت: 13:09
[unable to retrieve full-text content]همه ی ما چیزهایی توی وجودمون داریم که ممکنه دوست داشتنی نباشن...
۱۴۰۰ - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:47
امسال اینجا چیزی ننوشتم،این اولین نوشته ی منه توی روزای سال ۱۴۰۰ توی وبلاگم.نوروز امسال با کرونا گرفتن آقای بنفش شروع شد و با از دست دادن پدر بزرگم تموم شد.همینقدر تلخ و کوتاه و یهویی.آدم های زیادی رو از دست دادیم اما هنوز توی جریان زندگی دنبال دلیلی،روزنه ی امیدی برای زندگی میگردم و چه دلیلی بهتر ا...
آب نبات چوبی صورتی - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 0:47
میگه: فکر نمیکنی دلش بشکنه که اصلا بهش توجه نمیکنی؟دختر در حالیکه روی صندلی لم داده و پاهاشو گذاشته لبه ی تراس و آب نبات چوبی توی دهنشو میچرخونه،آب دهنشو قورت میده و میگه : بشکنه،مهمه مگه؟حتی واسم مهم نیست که چه حسی رو ممکنه تجربه کنه.بعد همونجور آزاد و رها خیره میشه به دور دست و آب نبات رو توی دهنش...
حس دوباره ما شدن - تاریخ: 1398/8/9 ساعت: 7:16
بالاخره بعد از مدت ها با لپ تاپ کانکت شدم و اومدم اینجا که بنویسم:)xa0حس و حال اینجا و نوشتن توی اینجا یه جور دیگه ست.با کیبورد تایپ کردن انگار لمس کلمات رو بیشتر و بهتر می کنه.حالا دارم براتون می نویسم از خونه ی بنفشمون،پشت میز رو به روی تلویزیون و چای بر کف:)))
٥ - تاریخ: 1397/8/25 ساعت: 18:02
مستِ خوابم و اون خوابش نمي بره انگار،خودشُ بهم نزديك ميكنه و بغلم ميكنه و تو گوشم ميگه يه سوال بپرسم؟ ميگم بپرس ميگه اگه پولدار بوديم بچه دار مي شديم؟ ميگم شايد بعد يه خورده فكر ميكنم و ميگم نچ ميگه چي؟ ميگم نه،پولم داشتيم نميخواستم بچه دار بشيم،چون دلم ميخواد همينجوري دو تايي بمونيم فعلا،بعد يه عال...
٣ - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:16
سلامبعد از مدت هانوشتن توي اينجا سخت و نفس گير شده وقتي خيلي راحت تر مي تونم توي كانال تلگرامم بنويسم و عكس آپلود كنم.سختي هاي اينجا منو از اينجا دور كرده.مي نويسم كماكان اما توي كانالم و هر از گاهي كه يادم بيفته به اينجا سر مي زنم.نمي دونم اين خوبه يا بد؟Let's block ads! (Why?)
٤ - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:16
[unable to retrieve full-text content]زير نور نارنجي بخاري دراز كشيديم كنار هم،سرشو مي چرخونه سمت من و ميگه:تو چرا هي خوشگلتر ميشي؟ ميخندم و ميگم نبودم مگه؟ ميگه چرا،ولي خوشگليت هر روز بيشتر ميشه❤️
آغاز - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:27
بو و صدای کولر گازی همیشه منُ می بره به کودکی هام.این اولین پست از خونه ی بنفش ماست:) و ما آغاز کردیم زندگی کردن را به تاریخ نوزدهم فروردین ماه 96. سلام:)
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 11:13
یه بعد از ظهر خوب پاییزیه.آقای بنفشم رو از خواب بیدار میکنم تا بره به کارهاش برسه و یه عصرونه ی خوب آماده می کنم و در حال گرم کردن شیر با خودم فکر می کنم پارسال این موقع چه حال بدی داشتم و حالا چه روزای خوبی رو دارم و کسی چه می دونه سال دیگه این موقع چه جوریه؟ اما هر جوری که هست مطمئنا خوب خواهد بود...
من از عهد آدم تو را دوست دارم - تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 0:37
دوباره افتادم رو دور شست و شو و رُفت و روب.اتاقمو تمیز کردم و رو تختی رو شستم.بعدشم رفتم بیرون برای بابای آقای بنفش هدیه خریدم.دیروزم واسه مامانش و خواهر کوچیکه ش هدیه خریدم چون دارم میرم پیششون واسه تعطیلات:) اولین سفر دو نفره ی من و آقای بنفش. آقای بنفشمم امروز تو راه بود تمام مسیر واسم میخوند دار...
تو نفس نفس هواي مني:) - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 13:09
مهناز ميگه باورت ميشه يه وقتايي تو خونه يهو ياد كارات و حرفات ميفتم دلم واست تنگ ميشه؟آقاي بنفش ميگه بهم نخندي ها از لحظه اي كه دم خونه تون پياده ت ميكنم و تنهايي برميگردم دلم واست تنگ ميشه.و من مي خندم،از ته دل مي خندم به خاطر داشتن آدمايي كه دوسشون دارم و دوسم دارن بي هيچ بهانه اي،بي هيچ اما و اگر...
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 11:22
من سال های سال اینجا نوشتم.اینجا خونه ی امن منه.از غصه هام گفتم.از شادی هام.حتی از لحظه های حوصله سر بر زندگیم. حالا دارم کم کم پا توی فصل جدیدی از زندگیم میذارم.فصلی که خیلی یهویی جلوی پام باز شده.خدا دستامو گرفت و منو راه برد.بلندم کردم و حتی دیدم اخم کردم به اونایی که زخمی م کرده بودن.اینقدر این ...

برچسب‌های مرتبط

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور | شهزاده رویای من عهدیه | في عهد من تم فتح مصر | الحلقة الاخيرة من عهد الاصدقاء | في عهد من زيد الاذان الثاني |