میگه: فکر نمیکنی دلش بشکنه که اصلا بهش توجه نمیکنی؟
دختر در حالیکه روی صندلی لم داده و پاهاشو گذاشته لبه ی تراس و آب 1 1 توی دهنشو میچرخونه،آب دهنشو قورت میده و میگه : بشکنه،مهمه مگه؟حتی واسم مهم نیست که چه حسی رو ممکنه تجربه کنه.
بعد همونجور آزاد و رها خیره میشه به دور دست و آب نبات رو توی دهنش میچرخونه و با خودش فکر میکنه چه قدر نیاز داشته به این رهایی،به این نگران چیزی و کسی نبودن.چه تاوانی داده واسه رسیدن به این لحظه،اما مهم اینه که رسیده.نسیم خنک از روی پاهاش رد میشه و دامنش رو تکون میده،دختر چشماشو میبنده و با خودش فکر میکنه اصلا کاش واقعا دلش بشکنه،آره این راضیم میکنه.
برچسب:
نویسنده: فاطمه رحمانی